به گزارش پرنیان گیل، شاید یادمان نیاید یا بخوبی به خاطر داشته باشیم روزهایی را که عده ای چطور از جان گذشتن تا جانانشان به خطر نیفتاد و رفتند و عزیزانشان را به خدا سپردند کما اینکه آنان که مانده بودند نمک گیرشان بودند و باید بیش از پیش به بازماندگان ایشان احساس مسئولیت می کردند که متاسفانه عده ای بر صندلی گرم و نرمشان نشستند و نه تنها دردشان را چاره نشدند بلکه زخم هم زدند . در ادامه مصاحبه با همسر و دختر یکی از شهدای دفاع مقدس را مشاهده می کنید.

گلناز خجسته، همسر شهید محمد موسی زاده از طریقه آشنایی و ازدواجش با شهید گفت و اظهار کرد: وقتی ایشان به خواستگاری بنده آمدند مادرم مریض بود و من علاقه ای به ازدواج نداشتم ولی مادرم تاکید داشت که جواب رد به خواستگاری ندهم، در همین حین متوجه شدم که ایشان کسی را ندارد و دو برادر تنها هستند به دلم افتاد شاید خداوند ایشان را برای من حواله کرد تا برایشان مثل مادر هم باشم و قبول کردم.

وی به شرایط زندگیشان در زمان حیات شهید اشاره کرد و گفت:ما برای زندگی به رشت آمده بودیم و من از زندگی در رشت راضی نبودم،  بالاخره ۲۰۰متر زمین در نزدیکی خشت مسجد خرید و چون اطرافش مدرسه بود که برای راحتی بچه ها و من این زمین را تهیه کرد.

همسر شهید به نشاط زندگی مشترکشان اشاره کرد و عنوان کرد: ایشان وقتی از سر کار با خستگی به منزل می آمد من سعی میکردم خنده و شوخی کنم تا از حال و هوای خستگی خارج شود و با تمام سختی ها و فرزندان کوچک سعی میکردیم زندگی را در خوشی بگذرانیم.

وی از طریقه اعزام شهید به مناطق گفت و اظهار کرد: طی یک تصادفی پایش را پلاتین بسته بودند، ایشان دوبار قصد رفتن به جبهه کردند ولی من موافقت نمی کردم و دلیلم این بود که با پای پلاتین نمی تواند خدمتی بکند اما در سومین بار گفت که ساک را به من بده ، به او گفتم کجا می خواهی بروی که گفتند من نروم او نرود می آیند و عرض و ناموس مارا چپاول می کنند،شما خبری از مرز ها ندارید.

همسر شهید از روز اعزام شهید گفت و افزود: ساعت ۱۰صبح بود که حرکت کرد و رفت خانه دختر بزرگم و به وی گفت که اگر خانه بروم مادرت مخالفت می کند و از همانجا هم داوطلب عازم جبهه شد که بعد از یازده روز برایمان خبر شهادت آمد.

در ادامه گفتگو را با دختر شهید پیش بردیم که مشاهده می کنید.

معصومه موسی زاده که هم اکنون فرهنگی و مدیر دبیرستانی در ناحیه یک رشت است با مدرک کارشناسی ارشد مدیریت دولتی و متولد سال ۱۳۵۱٫

  • از وابستگی های خود به پدر و خصوصیات اخلاقی ایشان بفرمایید.

دخترشهید: با توجه به دوره سنی من و اینکه دختر بچه بودم روابط عاطفی خاصی هم با ایشان داشتم و خاطرات خاص خود را هم داشتم.

پدرم از نظر روابط اجتماعی فردی بسیار موجه بود و ارتباط خیلی خوبی با دوستان و وابستگان و هم محلی ها داشت و بالاخص با خانواده و ورود پدر به خانه همیشه شور و شعفی را به همراه داشت و بهترین ها را همیشه برای ما میخواست بعنوان مثال نوبرانه هرچیزی که وارد بازار می شد پدر تهیه می کرد و شاید ما جز اولین کسانی بودیم که استفاده می کردیم. همیشه به مادر سفارش می کرد که برای بچه هام بد نگذرانید و همین خواسته هاش سبب می شد که ما در زندگی کم و کاستی را احساس نکنیم

خیلی مراقب اعضای خانواده بود حتی شبها از خواب بیدار می شد و اطراف ما می گشت که نکند لحافی از ما کنار رفته باشد و ما سرما بخورم.

از نظر فرهنگ و شعور اجتماعی در سطح بالایی بودند و برای همسر و فرزندانشان ارزش بسیار زیادی قائل بودند و هیچ وقت بی حرمتی ما از ایشان ندیدیم از طرفی چون ایشان مادر و خواهر خود را از دست داده بودند به خانواده بیشتر وابسته بودند و به همسر و فرزندان و حتی خانواده مادرم احترام زیادی قائل بود.

به همین ترتیب زمان سپری شد و من سوم راهنمایی بودم که ایشان را از دست دادم و نتوانستم بخوبی ایشان را بشناسم و بیشتر ایشان را در کنار خودم داشته باشم.

  • از نحوه با خبر شدنتان از شهادت ایشان بفرمایید.

دخترشهید: متاسفانه خبر در محل پیچید و ما در رده دوم بودیم برای آگاهی از شهادت ایشان ، زن همسایه ای که گمان می کرد ما باخبریم به خانه ما آمد ومتوجه شد که ما خبر نداریم و یک به یک همسایه ها با چشم گریان می آمدند و متوجه بی خبری ما می شدند و به بهانه ای می رفتند تا اینکه خبر در محل پیچید و ما هم متوجه شدیم و یک زمان بیست روزه را منتظر بازگشت پدر بودیم و به ما خیلی سخت گذشت ،تا اینکه سه روز مانده بود به عید از ما خواستند که به معراج شهدا برویم، ما به دیدار ایشان و برای وداع رفتیم و بعد هم تشییع جنازه ایشان برگزار شد.

  • لحظه دیدار با پیکر شهید برشما چه گذشت.

دخترشهید: خیلی سخت بود ما یکدفعه رفتیم و در تابوت باز شد خیلی سخت بود ان لحظه، ممکن است این اتفاقات و مرگ برای هرکس اتفاق بیفتد ولی آنان برای رفتنشان هدف داشتند و اگر نبود این رفتن ها ما امروز این آسایش و امنیت را نداشتیم و باید به این خون ها احترام بگذاریم.

  • از روز تشییع ایشان بگویید.

دخترشهید: موقع تشییع جنازه،  چند شهید همزمان تشییع شدند و جمعیت کثیری که منتظر چنین روزی هم بودند به استقبال شهدا آمدند و حتی وقتی ایشان را به محل هم بردیم جمعیت بسیار زیادی به استقبال ایشان آمده بودند.

  • از بعد شهادت شهید چه روزهایی بر شما و خانواده گذشت؟

دخترشهید: برادرم دوسال از من بزرگتر بود و خواهر بزرگتر من هم ازدواج کرده بودند شاید کسی بیشتر کنار مادرم بود من بودم بی مهری ها و واکنش ها بد زیادی را دیدیم ولی مادرم خیلی محکم شده بود و من وقتی استواری مادرم را دیدم استقلالم را درکنار ایشان بدست آوردم و به لطف خداوند تحصیلم را ادامه دادم و توانستنم موفق شوم که بطور حتم دعای خیر پدرم هم همراهمان بود.

  • از چگونگی موفقیت تان در زندگی و چگونگی اش بیشتر برایمان بگویید.

دخترشهید: عمه مادرم خیلی خواهان وصلت با ما بودند و بدنبال خواستگاری از من برای پسرشان.  مادرم در این موقع به بنیاد رجوع کردند تا مشورتی کنند و مطالبه ای داشته باشند که مسئول وقت آن زمان(آقای قلیزاده) از زیر بار این مسئولیت شانه خالی میکرد و به ما می گفت شما پرونده شماره سه دارید و نمی توانید برای ورود به دانشگاه از سهمیه فرزند شهید استفاده کنید و من برایم قابل درک نبود که یعنی چه … مگر هدف همه این شهدا یکی نبود که الان درجه بندی شده اند … و به مادرم صراحتا میگفت این دختر را شوهر بده که او نمی تواند به دانشگاه راه پیدا کند … من در درس بسیار زرنگ بودم

در هرصورت من چهارم دبیرستان بودم که مادرم بله را به خانواده همسرم داد و ما جشن رسمی نامزدی را با وجود اینکه هنوز دانش آموز بودم گرفتیم و همسرم حامی بنده شد تا مادر را سربلند کنیم و اینکه من بتوانم به تحصیلم ادامه دهم . آن سال من با معدل بالای ۱۷ درسم را تمام کردم و همان سال هم در رشته تعهد دبیری در دانشگاه پذیرفته شدم و مورد شگفتی همگان شدم و این باعث شد که من با تلاش خودم جواب محکمی به آقای قلیزاده بدهم که نه تنها ندادن سهمیه مانع تلاشم می شود بلکه با همت می توان به همه اهداف رسید و بلافاصله بعد پایان کارشناسی جذب آموزش و پرورش شدم.

همه این موفقیت ها را از حمایت های مادرم بود که همیشه در کنارم بود و همچنین حمایت های همسرم که اگر ایشان چنین برای من نمی خواست من مطمئنن به ارتقا دست پیدا نمی کردم و اینکه جسارت شرکت در انتخابات دوره دهم مجلس شورای اسلامی را در خودم دیدم و شرکت کردم و با حمایت همسرم و خانواده و دوستان  از ۵۴ نفرشرکت کننده بعنوان کاندیدا نفرشانزدهم شدم.

امیدوارم بتوانیم درست زندگی کردن را به مسئولینی که خطا می کنند و از خون شهدا استفاده می کنند بدهیم.

  • آیا پدر را در خواب دیده اید؟

دخترشهید: در دوره های مختلف و با توجه به شرایط مختلف ایشان را در رویاهایمان می دیدیم و به انحا مختلف حضورشان را در زندگیمان احساس می کنیم. اخیرا هم برای یکی از عزیرانمان مشکل جسمی پیش آمده بود که همه ما را اذیت می کرد و من در رویا ایشان را دیدم که بین زمین و آسمان در حال حرکت بود و سکون و آرامش نداشت و گویی به دنبال راه حل این مشکل بود و وجود ایشان همیشه در زندگیمان حس می شود.

  • آیا فرهنگ سازی های انجام شده در زمینه شهید و شهادت را می پسندید؟

دخترشهید: متاسفانه باید گفت نمی دانم مسئولین با چه روالی وارد آن مسئولیت می شدند و آشناییشان با شهدا و اهداف و انگیزه هایشان چقدر بود ولی توقعاتی که داشتیم در حد نمایشی اتفاق افتاد تیزری در تلویزیون پخش شد یا پلاکارد هایی در شهر زده شد و یا مراسماتی برگزار شد ولی آنچه که مهم بود آشنا کردن و فرهنگ سازی اهداف شهدا بود که بدرستی انجام نشده و انگیزه ها و دلایل شهادت پنهان مانده ، شاید خواستیم خیلی چیز ها را به تصویر بکشیم اما تصویرها اغلب نمی تواند بیان کننده اصل واقعه شود و در برخی مواقع اهداف شهدا تفسیر به رای شده و گاها مخاطب را از شهدا دور کرده است و باید بیشتر کارشناسی شود .

  • نظرتان درمورد درست معرفی کردن شهدا و نه درشت معرفی کردنشان چیست؟

دخترشهید: یکی از این راه های آشنایی با شهدا سفرهای راهیان نور هست که زمانی بود که این امر با قرعه کشی بین دانش آموزان برگزار می شد و دانش آموزان نیز سرو دست می شکستند برای رفتن به این سفر، اما بعد که این سفر اجباری شد به نظر بنده حرمت این سفر کاسته شد و این حال اجبار برای همه دانش آموزان و اینکه والدین چطور با این موضوع برخورد می کردند ضربه بزرگی بود برای آشنا کردن دانش آموزان با شهدا، که من با این روش مخالفم، شرایط این سفر و سختی که ممکن است برای دانش آموزی که از این حال و هوا این گونه سفرها جداست تاثیر عکس می گذارد و این  با هدف این سفر تراز نیست. و با توجه به زحمات زیادی که در این عرصه در حال انجام هست اما این روش ضعف هایی دارد که باید بررسی شود و البته قوت هایی هم وجود دارد که با برطرف کردن ضعف ها دیده می شود.

کم نیست این موضوع ، هشت سال با جان و دل از وطن محافظت کردیم و این تلاش ها جان فشانی ها باید با دقت بیشتری به مردم معرفی شود.

فیلم اخراجی ها به خوبی توانست نشان دهد که آن فضا می تواند هرکسی را با هرنوع طرز تفکری با روش های مختلف جذب خود کند واینکه روح شان چطور صیقل داده می شد ، باید به این ترتیب جذب صورت بگیرد و نه اینکه بخواهیم کاری را شتابان انجام دهیم ولی ما را از هدف دور کند و انگیزه را از ما بگیرد و آن شرایطی را که بوده بطور ناهمگونی آنرا به شنونده انتقال بدهیم ، اینکار خیلی حساس است و نباید بطور سرسری از آن عبور کنیم و دقیق تر باید انجام شود.

  • لفظ بودن فرزند شهید و خانواده شهید در موفقیت هایتان  و تاثیر بد دیدگاه دیگران بر زندگی را بگویید.

دخترشهید: ما سعی می کردیم خودمان را از بحث ها با روش های مختلف دور کنیم من حتی مدرسه شاهد نرفتم و حتی موقعیتم را در مدرسه پنهان می کردم. چون به خانواده شهید نگاه خیلی بدی وجود داشت و انگار ما داریم حق آنان را می خوریم و حقی از آنان ضایع می کنیم. الان هم کسی چنین حرفی بزند با لبخندی از او رد می شوم چون میدانم که اگر متوجه می شد این حرف را نمیزد. الان دیگر از این حرفها ناراحت نمی شوم.

  • در مورد بنیاد شهید و مسئولینش حرفی برای گفتن دارید؟

دخترشهید: خدمتگذاران زیادی در طول این سالها خدمت کردند هم کسانی که صادقانه خدمت کردند و هم کسانی که وارد به کار نبودند و نمیدانستند چطور باید با این خانواده ها برخورد بکنند.زحمات کشیده شده و اگر سختی هم برای ما از جانبشان بود بر ما گذشت، زمان می گذرد و ضرر را کسی می کند که صادقانه خدمت نکرد .

  • فرق ارزش سردار و سرباز شهید در چیست؟

دخترشهید: این سوال از گذشته هم همیشه برای من هم سوال بود و درجه بندی شهدا چرا باید وجود داشته باشد در صورتی که انگیزه ها و اهداف یکی بود. شاید همه اینها ربط داشت به نوع قانونگذاری آن زمان . تفاوت های زیادی را درنوع برخورد حتی با توجه به درجه بندی خانواده ها مشاهده می کردیم و زمانی بود که ما اصلا به بنیاد نمی رفتیم تا شاهد این بی حرمتی ها نباشیم که البته ما خودمان را حتی ذی حق نمی دانستیم و باز ما کسانی نبودیم که ضرر کرده باشیم.

  • فرق بین شهدای مدافع حرم و شهدای دفاع مقدس در چیست؟

دخترشهید: قطعا تفاوتی وجود ندارد و باز اهداف و انگیزه ها یکی بود و آن هم حفظ کیان مملکت است و امروز هم اگر می بینیم مدافعان حرم ما خارج از مرزها دارند از جانشان مایه می گذارند برای این است که حفظ حریم کنند و اجازه ندهند که دشمن حتی سایه اش به مرزهای ما نفوذ پیدا کند

  • انتقاد برخی در جامعه از رفتن امثال شهدا به جبهه در گذشته و حال وجود داشته، نظرتان چیست؟

دخترشهید: این انتقادات وارد نیست چرا که در غیر اینصورت امروز مرزهای ما رها شده بود و همچون سوریه و افغانستان و پاکستان می شدیم. اینها مگر شرایط را در منطقه نمی بینند و مگر در این کشور زندگی نمی کنند که چنین انتقادی را می کنندچرا که اگر نبودند این شهدا و کسانی که دفاع کنند از این مملکت حتما ما وضعیت بدتری نسبت به کشورهای منطقه و جنوب شرق آسیا داشتیم و آرامش امروز از جانفشانی های این بزرگواران بوده و باید نظرات این دست از افراد را با بی توجهی از آن گذر کرد چون نظراتی از این دست ریشه عقلانی ندارد.

  • صحبتی با مسئولان دارید؟

دخترشهید: خون شهدا پایمال نشود، هدف آنان را به یاد بیاورند ،کسی برای مردم و در خدمت مردم نباشد دوام پیدا نمی کند و فقط با مردم بودن است که رضایت آنان را در بر دارد و هم رضایت خداوند را به همراه دارد کسانی که با ما نیستند با ما و شهدا نیستند . کسانی که هرلحظه به خود و انباشت سرمایه خود فکر می کنند و خدمت به مردم و جامعه را فراموش کردند مطمئنن بزودی ناقوس پایانشان به صدا در می آید و باید مسئولین حتما مدنظر داشته باشند که اگر مردم در برابر مشکلات سکوت می کنند از بزرگواریشان است و سکوتشان بسیار پرمعناست و اگر رسیدگی نشود مسئولان جواب این بی مهری ها را خواهند گرفت.

  • رسالت بازماندگان شهدا در جامعه چیست؟

دخترشهید: رسالت ما در جامعه سخت تر است و در جامعه با دیدگاه دیگری نگاه می کنند و در وهله اول اینکه باید در جامعه از نظر اخلاق اجتماعی الگو باشیم و نباید پیش خدا و شهیدمان شرمنده شویم زیرا که لحظه لحظه زندگیمان زیر نظر و اراده خداوند است و کسانی که خدا را از یاد ببرند یعنی همه چیز را فراموش کردند. و رسالت ما در این عرصه علاوه براینکه حفظ ارزش هاست ،خدمت به مردم و در خط نظام بودن وظیفه اصلی ما است و اینکه حرمت ها و ارزش ها و فرهنگ ما شکسته نشود و در پاسداری از این ارزش ها باید نهایت تلاشمان را انجام دهیم.

  • دلتنگی های دخترانه با پدر شهید بگویید.

دخترشهید: رابطه بین پدر و دختر یک رابطه وصف نشدنی است قطعا ما در برهه های خاصی از زمان حضور ایشان را می طلبیدیم ولی به هرشکل کاری هم از دستمان ساخته نبود  اگر هم احساس نیاز می کردیم به خدا پناه می بردیم ،به هر ترتیب این دلتنگی ها را تحمل کردیم ولی در بنیاد کسی را نداشتیم که دلتنگی هایمان را به آنان بگوییم سنگ صبورمان مادر بود و بر سرمزار پدر تنها آرامش دهنده قلبمان بود و هنوز هم همینطور است زیرا که می شنود و پاسخ می دهد.

  • اگر پدر را هم اکنون میدید به او چه می گفتید.

دخترشهید(با اشک) : اینکه عاشقانه دوستش دارم و سعی می کنم فرزند خوبی برایش باشم و هیچ وقت مایه شرمساریش نشوم و ان شاالله شفیع همه ما در قیامت باشند.

انتهای پیام /