به گزارش پرنیان گیل، زنان ، این عناصر فضیلت و ارزشهای الهی دارای برکات زیادی هستند و به عنوان نیمی از جامعه بشریت، همواره بیشترین بار مشکلات را بر دوش می کشند و به نوعی شریک غم خانواده می باشند.

زنان، این عناصر عفاف و نجابت، نه تنها در پیروزی انقلاب اسلامی سهم بزرگی ایفا کردند، بلکه در تثبیت نظام جمهوری اسلامی و تداوم انقلاب اسلامی حرف نخست را زدند و با حضور در صحنه انقلاب اسلامی، توطئه های دشمنان را در عرصه های گوناگون فرهنگی، نظامی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و … نقش بر اب ساختند. (۱)

 

با فرارسیدن روزهای دهه فجر و روزهای خاطره انگیز پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، یادآوری خاطرات یکی از شیرینترین اموری است که می توان به واکاوی آن پرداخت.

 

در ادامه به گفتگو با یک بانوی انقلابی به عنوان یک زن و یک فرد مبارز و اینکه چقدر در به ثمر رساندن انقلاب موثر بود پرداختیم.

 

لعیا علینژاد بانوی انقلابی از خاطرات خود به عنوان یک دختر جوان در آن روزها چه کرد و چه بر او گذشت را در گفتگو با پرنیان گیل بیان کرد .

 

  • لطفا از سن تان در زمان انقلاب بگویید و اینکه از چه سنی شروع به فعالیت های انقلابی قبل از انقلاب کردید؟

لعیا علینژاد: متولد ۱۷ دی ۱۳۴۳ هستم در روز ۲۲  بهمن زمانی که انقلاب شد حدود ۱۴ سال و ۳۵ روز سنم بود . من در خانواده مذهبی چشم به دنیا آمدم و پرورش یافتم  واز سال ۱۳۵۵ وقتی که پا به کلاس اول راهنمایی گذاشتم  بطور علنی فعالیت های اجتماعی خود را شروع کردم . ابتدا به کلوپ دینی در مدرسه با تعهد پدرم ، که توسط معلم علوم خانم جوادی اداره می شد  شرکت نمودم چون کلوپ های زیادی در مدرسه برگزار می گردید ولی برای کلاس کلوپ دینی باید با حضور نماینده ساواک برگزار می شد .  همچنین در مراسمات مذهبی برنامه های دعا و سخنرانی حضور پیدا می کردم  و سپس چند ماه مانده به انقلاب در تظاهرات شرکت کردم . چون خیلی از برنامه ها آن زمان از خیابان تختی جلوی مسجد سرخبنده شروع می شد و یا جلوی کلانتری ها که ما درست محل سکونت مان  مابین مسجد سرخبنده و کلانتری ۳ رشت بود . در کوچه ای که به هر دو طرف راه داشت . علاوه بر اینکه از طریق برادران بزرگتر و پدرم مطلع می شدم از این طریق سریع خودم را به تجمع کنندگان می رساندم و اکثر شب ها که جلوی کلانتری شلوغ می شد برادرانم به علت اینکه شب را در بیرون از خانه سپری نکنم مرا تشویق می نمودتد تا در حیاط خانه با روزنامه و کبریت آماده بمانم تا براثر گاز اشک آور وتاثیر آن بر مردم، افراد تجمع کننده را پناه داده و به آنها کمک کنم.

  • درمورد فعالیت هایی که انجام میشد بگویید و اینکه نقش شما بخصوص در آن فعالیت ها چقدر پررنگ بود.

لعیا علینژاد: در آن زمان نوجوانی بیش نبودم و بدون ترس و واهمه هر کاری را انجام می دادم. در سال ۱۳۵۵ نیز بنابه دستور شاه ،مدیران مدارس بار دیگر جلوی حجاب دختران را می گرفتند. در مدرسه که دو نفر از معلمانم که هم انقلابی بودند و دفتردار مدرسه هم محجبه بود، یکی خانم جوادی که معلم علوم بود  و دیگری خانم قدیری که معلم ادبیات بود و بنده و دوستم خانم زرعی گیلانی چادری هم بودیم .  روزی معاون مدرسه مرا صدا زد و گفت از این به بعد قبل از ورود به مدرسه چادرت را بردار و وارد  مدرسه شو و همچنین بعضی از معلمین نیز به محض ورود به کلاس ، امر می کردند روسری را از سر بردارید که یکی از آن روزها معلم وارد کلاس شد _ با توجه به اینکه از شاگردان ممتاز بودم طوری که بعضی از آنان می پرسیدند دو ساله هستی  (یعنی کسانی که سال قبل مردود می شدند و مجددا در آن پایه می ماندند ) ازجمله درس زبان را که باید تازه حروف انگلیسی را یاد می گرفتیم بنده از دوم ابتدایی همه حروف را با کمک خانواده حفظ بودم با توجه به اینکه این معلم علاقه هم نسبت به بنده داشتند _ و گفت روسری تو بردار ، گفتم برنمی دارم . گفت در مدرسه چه کسی هست که نامحرم باشه آنها جای پدر و برادر شما هستند ( سرایدار ،مستخدم و معلم ورزش مرد بودند) بنده هم با صراحت جواب دادم پس در خیابان هم همه مردها یا پدر یا برادر ما هستند چه لزومی داره که حجاب کنیم ؟ ایشان بسیار عصبانی شد و گفت برو دفتر مدرسه کارت دارند  و من هم رفتم دفتر که حدودا دقیقا یادم نیست ۵ یا ۶ نفر مدیر و دو معاون و دفتردار و… نشسته بودند به محض ورود سلام گفتم و سوال کردم با من کاری داشتید ؟ سوال کردند چرا روسری را از سرت بر نمی داری ؟ مگر کچل هستی؟ چون همه زن بودند  گفتم نه کچل نیستم بلکه موهام از موهای  شما هم  بیشتره . روسری را برداشتم و موهایم را به آنها نشان دادم  و مجددا روسری را برسرم گذاشتم ( روسری را مومنی می بستیم یعنی می آوردیم قسمتی از پیشانی را نیز می گرفتیم که مو هامون بیرون نیاد) و دوباره به کلاس برگشتم.

روز دیگر که زنگ تفریح بود از طبقه بالا و پایین آمدم و دیدم دوستم زرعی پشت پنجره دفتر مدرسه خودش را مخفی کرده ، علت را پرسیدم ، گفت روسری را از سرم برداشتند رفتم دفتر مدرسه و روسری اش را گرفتم و به او دادم . خدا را شکر بعد از آن دیگر کسی از این مزاحمت ها برایمان ایجاد نکرد بلکه توسط معلم علوم که کلوپ دینی می رفتیم ، بعد از آن چندین نفر دیگر از دانش آموزان که فکر کنم سه نفر از همکلاسی هایم و چند نفر ار دانش آموزان سوم راهنمایی محجبه شدند.

  • از هیجانات فعالیت ها بگویید، برای یک دختر فعالیت سخت نبود ؟

لعیا علینژاد: دوم راهنمایی نیز به همین منوال وبا خاطرات دیگر سپری شد و سال ۵۷  بود که دانش آموز سوم راهنمایی بودم یکی دیگر از کارهایی که انجام می دادم هر روز ۲ سری روزنامه اطلاعات با پول توجیبی ام می خریدم و پشت و رو در تابلو اعلانات مدرسه نصب می کردم تا دیگر دانش آموزان از اخبار و مسایل روز کشور با خبر شوند .که این خاطره هیچوقت یادم نمی رود دفتر ۲۰۰برگی داشتم که جلدش قرمز بود مطالب انقلابی را در آن یادداشت میکردم و برای دانش آموزان سایر کلاس ها یا خود می خواندم و یا می دادم که خودشان بخوانند چون یک شور و شوق عجیبی در اجتماع از جمله مدارس حاکم بود  و حتی به مدارس دیگر نیز می دادم ولی متاسفانه یکی از مدارس از من گرفت و دیگر به من پس نداد .

  • خودتان یا دوستانتان از دست مامورین فرار کردید یا اینکه دستگیر شوید ؟

لعیا علینژاد: جایی دستگیر نشدیم نه من و نه دوستانم ولی در جلوی کلانتری و در تظاهرات مورد حمله شهربانی قرار می گرفتیم که گاز اشک آور می ریختند و یا تیر اندازی که بیشتر نزدیک به انقلاب تیراندازی هوایی بود ودر بعضی اوقات بحرانی می شد و مردم مورد اصابت قرار می گرفتند. همچنان تظاهرات و اعتصابات در جاهای مختلف ادامه داشت در رشت نیز مردم حضور فعال داشتند. اکثر راهپیمایی ها به تازه آباد رشت خاتمه پیدا می کرد و  بیشتر جلو دار این کار شهید محراب آیت الله احسان بخش بودند و در تازه آباد اکثرا سخنرانی می کردند . ما نیز به اصطلاح دو تابعیتی ( شهر و روستا) بسر می بردیم گاهی به زادگاه خود می رفتیم و بیشتر اوقات هم که در رشت بودیم یکی از کارهای متداول انقلاب این بود که بعضی از سربازان و ارتشیان نسبت به فرمان خشونت آمیز حکومت نافرمانی می کردند  روز ۱۴ دی خبر رسید که  سرباز مهدی مهدی زاده در تظاهرات تهران به علت اینکه فرمانده اش دستور داد به سوی مردم تیراندازی کند ولی این شهید بزرگوار به جای تیراندازی به سوی فرمانده اش تیراندازی می کند و حکومت وقت به علت این عمل انقلابی او را به شهادت می رساند. به محض انتقال جنازه او به رشت و سپس به زادگاهش روستای امیلدان لشت نشاء می آوردند. خیلی از مردم و بنده و بعضی از اعضای خانواده خود را به روستا رسانده و در تشیع جنازه شرکت کردیم. شب پیغام رسید که دختر کوچک و پسر کوچک علی نژاد را قرار است توسط مامورین شاه دستگیر کنند . البته مردم زیادی در تشیع جنازه حضور داشتند و چون در میان زنان من و در میان مردان برادر دومم در جلوی صف حرکت می کردیم و به اصطلاح تو چشم بودیم ما را هدف قرار دادند. همچنین بعد از شهادت آیت الله کافی ما خیلی ناراحت شدیم و هر عکسی که از شاه و زنش چه در کتابها و چه مجله ها و روزنامه ها در خانه بود به همراه برادر کوچکم( ایشان در دفاع مقدس شهید شد) یا از بین بردیم یا جدا کردیم و آتش زدیم که دوباره به گوشمان رسید که دختر و پسر علینژاد را امشب قرار است دستگیر کنند و ببرند.

  • زمان فرار شاه در چه حالی بودید؟

لعیا علینژاد: یادم هست پس از تظاهرات در سراسر کشور روز ۲۶ دی ماه از رادیو مصاحبه ای شاه را گوش می دادم که بایک هواپیماجت داشت می رفت که گفت می رود و برمی گردد . همان که رفت و هیچ وقت برنگشت و این مایه ی خوشحالی ما بود و اطمینان داشتیم که دیگر بر نخواهد گشت و نخست وزیران یکی پس از دیگری عوض می شد ولی آخرین نخست وزیر  و در زمان فرار شاه از ایران شاپور بختیار،که قبلا از اعضای جبهه ملی بود از ۱۴دی ماه براین منصب نشست و تا ۲۲ بهمن  و پس از  آن ما منتظر بودیم که حضرت امام به کشور برگردند ولی شاپور بختیار به بهانه های مختلف فرودگاه ها را می بست تا از ورود امام  جلوگیری کند اما تاخیر افتاد و زود تسلیم شد بالاخره در روز ۱۲ بهمن بود که شاهد ورود امام به کشور و به حدی خوشحال بودیم که شاید در زندگی مان هیچوقت اینقدر شاد و مسرور نشده بودیم ما که از جانب پدر تا آن زمان از رادیو و تلویزیون محروم بودیم دو، سه روز قبل از ورود امام با موافقت پدرم برادران از خمام یک تلویزیون ۱۴اینچ سیاه و سفید خریداری کرد تا بتوانیم ورود امام را از سیما ببینیم آن هم مشروط بود به اینکه اگر برنامه های سیما تغییر کند وگرنه این دستگاه از این خانه خارج خواهد شد.

  •  از روز پیروزی انقلاب اسلامی بگویید و اینکه چه می کردید از اینکه ثمره زحمات را می دیدید.

لعیا علینژاد: پس از ورود امام و سخنرانی امید بخشش در بهشت زهرا از اینکه فرمودند ” من دولت تعین می کنم من تو دهن این دولت می زنم ” منتظر سقوط کامل حکومت و شروع حکومت جدید یعنی انقلاب اسلامی بودیم. بالاخره زحمات مردم و شهدای انقلاب به ثمر نشست . مدتی مدارس و دانشگاه ها و ادارات تعطیل شده بود و پس از مدت کوتاهی مدارس باز شد و شهید رجایی به سیما آمدند و فرمودند که دانش آموزان به مدارس برگردند و به درس خواندن ادامه دهند .یادم هست بخاطر احترام و علاقه ای که به شهید رجایی داشتم بلافاصله بعد از بازگشایی مدارس ، به درس خواندن ادامه دادم.

  •  درخصوص میزان اثرگذار بودن حضور بانوان در عرصه بگویید.

لعیا علینژاد: زنان قبل از انقلاب در تمام صحنه های فعالیت های اجتماعی ، پخش اعلامیه ها، تظاهرات ،راهپیمایی  و…. حضور فعال داشتند و هر جا که حضور مستقیم نداشتند پشتیبان و محرم اسرار مردان بودند.برگزاری جلسات و تشویق و مشارکت سایرین و شرکت در فعالیت های مختلف ،پخش و جابجایی اعلامیه ها و آگاه سازی دیگران از مسایل مختلف کشور و خیانت های حکومت ،حضور مستقیم در تظاهرات و اعتصابات از جمله این فعالیت ها بودند. بعضی از آنان با فرزندان کوچک خود در صف اول راهپیمایی ها حضور داشتند و بیشترشان با رعایت حجاب اسلامی بودند و بعضی هم از خانواده شهید و یا زندانیان سیاسی بودند. هر چند ما می دانیم مردانی که در میدان مبارزه بودند مادرانی داشتند که آنان را خوب تربیت کرده بودند و یا همسرانی که آنان را همراهی می کردند . البته زنان ما بعد از جنبش ۱۵خرداد ۴۲ همگام با مردان فعالیتشان شروع شد .

مرجع:
(۱) نقش زنان در پیروزی انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی(ره(

 

انتهای پیام/